ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

197

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

شبانكاره ) ، و آنان گروه بسيارى بودند كه به شمارش درنمىآمدند . سردستهء آنان حسن بن مبارز ، معروف به خسرو ، بود كه فسا و شهرهاى ديگرى را در اختيار داشت . جاولى به او نيز نامه‌اى نگاشت كه به خدمت جغرى حاضر شود . ولى خسرو پاسخ داد : « من بندهء سلطانم و تحت فرمان او هستم . » اما حضور در آنجا به صلاح من نيست . زيرا از عادت تو آگاهم و مىدانم كه با امير بلدجى و ديگران چه كرده‌اى . اما آنچه به كار سلطان آيد به خدمتش ميفرستم . » جاولى ، وقتى جواب او را شنيد ، دانست كه با او در فارس نميتواند بسر برد . لذا در پيش روى فرستادهء او چنين وانمود كه مىخواهد به پيش سلطان محمد برگردد . و ظاهرا فرمان داد كه بارها را بر روى چارپايان نهند . و قدم در راه نهاد و چنان كه گوئى عازم حركت به سوى دربار سلطان است . بنابر اين فرستادهء خسرو بازگشت و به او خبر داد كه جاولى از فارس برگشته و رفته است . خسرو بشنيدن اين خبر فريب خورد و خود را از هر آسيبى در امان پنداشت و آسوده خاطر به ميگسارى نشست . اما جاولى ، با عده‌اى قليل ولى برگزيده ، از سواران خود ، برگشت كه خسرو را غافلگير كند . وقتى كه جاولى و كسانش به خسرو رسيدند او مخمور و خفته بود . برادرش او را تكان داد كه بيدار كند ولى بيدار نشد . لذا آب سرد به صورتش زد تا به هوش آمد و بموقع بر اسب پريد و گريخت . ياران او نيز همه پراكنده شدند .